X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست

چهارشنبه 29 فروردین 1397 ساعت 21:08

گدایی

روز و شب بر سر کوی تو نشینم به گدایی 
در عبور از من و جانم ؛ این چنین سرد چرایی ؟


لب تو بر لب جام و جان من بر لب سردم 
چشم و دل غرقه ی خون و به عیادت تو نیایی


منم آن کشتی حسرت ، در گِل آلود زمانه 
وَه که از سینه ی گرمت ، ساحلی را ننُمایی


عمر من طی شد و یک دم ، نشدی محرم رازم
همه را طاقت من هست ، نبوَد تاب جدایی


شده ام شب زده بوفی ، کنج ویرانه ی حسرت
کی شود از پس ابر هجر و دوری به در آیی ؟!


حیف من ساده سپردم ، دل و دینم به نگاهت
« 
من ندانستم از اول ، که تو بی مهر و وفایی »


یاد ایام گذشته ، آتش انداخت به جانم
پس کدامین شب حسرت ، تو به بالین من آیی ؟


تو در این نخوت و مستی ، جان من غرق تمنا
باورت نیست که این دل ، دارد ای یار خدایی ؟

گفته بودم چو بیایی ، غم دل با تو بگویم "

منم اینجا پیِ دامت ، تو فقط فکر رهایی


زهره" از آتش عشقت ، شده خاکستر خاموش
عهد نابستن از آن بِه ، که ببندی و نپایی "


"تضمین از زهره طغیانی"

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :