X
تبلیغات
زولا

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست

یکشنبه 17 تیر 1397 ساعت 15:50

زندگی موسیقی گنجشک هاست

زندگى موسیقى گنجشک هاست

زندگى باغ تماشاى خداست... 
زندگى یعنى همین پرواز‌ها، 
صبح‌ها، 
لبخند‌ها، 
آواز‌ها... 
زندگی ذره‌ی کاهیست، که کوهش کردیم، 
زندگی نام نکویی ست، که خوارش کردیم، 
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار، 
زندگی نیست بجز دیدن یار
زندگی نیست بجز عشق، 
بجز حرف محبت به کسی، 
ورنه هر خار و خسی، 
زندگی کرده بسی، 
زندگی تجربه‌ی تلخ فراوان دارد،

دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه‌ی یک عمر بیابان دارد. 
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم!؟
 

یکشنبه 17 تیر 1397 ساعت 15:36

جمع مکسر

در ثانیه ای مجبور نبض از تک و تا افتاد  

اینگونه مقدر بود اینگونه مقرر شد  


ما حاصل من با توست قانون ضمیر این است  

دنیای شکستن هاست ما جمع مکسر شد


علیرضا آذر 

برچسب‌ها: علیرضا آذر
یکشنبه 17 تیر 1397 ساعت 15:29

حضرت تنها

چک چک خون را به دلم ریختم 

 شعر چه کردی که به هم ریختم ؟

 گاه شقایق تر از انسان شدی 

 روح ترک خورده ی کاشان شدی 

شعر تو بودی که پس از فصل سرد 

هیچ کسی شک به زمستان نکرد

 زلزله ها کار فروغ است و بس ؟ 

 هر چه که بستند دروغ است و بس

تیغه ی زنجان بخزد بر تنت 

 خون دل منزویان گردنت

 شاعر اگر رب غزل خوانی است 

عاقبتش نصرت رحمانی است

 حضرت تنهای به هم ریخته

 خون و عطش را به هم آمیخته

 کهنه قماری است غزل ساختن 

 یک شبه ده قافیه را باختن


علیرضا آذر

یکشنبه 17 تیر 1397 ساعت 15:09

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است 
دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد


آه یک روز همین آه تو را می گیرد 
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد 

"فاضل نظری"



برچسب‌ها: فاضل نظری
یکشنبه 17 تیر 1397 ساعت 14:58

چه سخن ها که خدا با من تنها دارد.

عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد


با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت
سر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد

 

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد


بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

 

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد


عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد.

 

"فاضل نظری"


برچسب‌ها: فاضل نظری
یکشنبه 17 تیر 1397 ساعت 14:49

خوشا دردی که درمانش تو باشی

خوشا دردی!که درمانش تو باشی 

خوشا راهی! که پایانش تو باشی


 خوشا چشمی!که رخسار تو بیند 

خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی


 خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی 

خوشا جانی! که جانانش تو باشی 


خوشی و خرمی و کامرانی

 کسی دارد که خواهانش تو باشی


 چه خوش باشد دل امیدواری

 که امید دل و جانش تو باشی!


 همه شادی و عشرت باشد، ای دوست 

در آن خانه که مهمانش تو باشی


 گل و گلزار خوش آید کسی را

 که گلزار و گلستانش تو باشی


 چه باک آید ز کس؟ آن را که او را

 نگهدار و نگهبانش تو باشی


 مپرس از کفر و ایمان بی‌دلی را

 که هم کفر و هم ایمانش تو باشی


 مشو پنهان از آن عاشق که پیوست

 همه پیدا و پنهانش تو باشی


 برای آن به ترک جان بگوید 

دل بیچاره، تا جانش تو باشی


 عراقی طالب درد است دایم

 به بوی آنکه درمانش تو باشی